شنبه یازدهم مهر 1388
پسرخاله کوچیکه
پسرخاله کوچیکه وقتی خونشون بودیم گفت:من
هفته دیگه حتمن میام تهران. اما دکترش وقت
بهش نداد و کنسل شد و یه دفعه دیدیم آقا زنگ زده که فردا اونجام. اینجا کارای
معافیم با مشکل برخورده باید بیام تهران ردیفش کنم.
وظیفه خطیر لیدر بودن افتادگردن من.
میدون سپاه رفتیم اداره نظام وظیفه عمومی. من که تا حالا چنین جایی نرفته بودم و
چون همراه بودم گفتند تو سالن انتظار بشین. مدل به مدل پسر میومد و میرفت. انواع
لباس و تی شرت و مدل مو و خط ریش! پیشنها میکنم اگه یه سالن مد مردان مفت میخواهید
حتمن به سالن انتظار اداره نظام وظیفه سر بزنید. یه سه ساعتی معطل نشسته بودیم. تا
پسرخاله گرام کارش راه افتاد. مراجع بسیار بود و در این سه ساعت حدود 500 نفر
نوبتشان شد . 17 تا باجه پاسخگو بودند.
یه سر رفتیم پارک طالقانی. پاییزهای طالقانی
خیلی رنگارنگ هستند. از آخرین باری که رفته بودم اونجا خیلی تغییر کرده بود. البته
هنوز درختان سبز بودند و پاییز نشده بود. اما هوا عالی. باد خیلی قشنگی میوزید.
یه عالمه گربه های رنگارنگ و مدل به مدل
رژه میرفتند. پسرخاله رفته بود تو نخ گربه ها. آخه یه گربه داره که اسمش اکبر هست.
هی این گربه ها رو نیگاه میکرد و از هر کدومشون که خوشش میومد میگفت: اینو واسه
اکبری بستونم.
قدیم ها که خونه خاله میرفتیم زیاد حرف
مشترکی با پسرخاله به دلیل کوچکتر بودنش نداشتیم. اما حالا که واسه خودش مردی شده
و دانشجوئه و تجربه های مشترکی با دنیای بزرگسالی ما داره احساس نزدیکی بیشتری
دارم.
دقت کردم میبینم تمام بچه های فامیل که
از من کوچکتر بودند و ما به اصطلاح واسشون ریاست میکردیم حالا که بزرگ شده اند
دیگه از اون دید بالای من نسبت به اونها کم شده و بیشتر هم سطح خودم میبینمشون.
راستی با پسرخاله سوار یه واگن قطار مترو
میشدیم نگاه های شماتت کننده مردان و زنان برام جالب بود. ما ایرانی ها فک کنم با
فرض ثابت اینکه : همه گناهکارند مگر اینکه خلافش ثابت بشه، بزرگ شدیم. همیشه با بدبینانه ترین فرض نسبت به
دیگران قضاوت میکنیم. مثه قضیه ایدز گرفتنه
که همه فک میکنند فقط از یه طریق این ویروس منتقل میشه.
این نگاه شماتت کننده در زن ها بیشتر
بود. حالا خود اون خانم تو واگن آقایون سواره اما همین که میبینه یه دختر و پسر
همراه هم هستند با نگاه عاقل اندر سفیه و نچ نچ نگاه میکنه. با همون پیش فرض غلط.
قرآن میگه که از ظن های بد پرهیز کنید.
والله! با این دیدگاههای متعصبشون.
تک گویی ها:
پسرخاله یه جمله باحال داره: آدم که یارش
قشنگ باشه جاش تو بهشته.
پسرخاله با لهجه اصفهونیش و علاقه خاص به
اینکه تمام اصوات اَ ها را اِ تلفظ کنه، هی از ما دلبری میکنه. مثلا: بَه بَه رو
میگه بَه بِه ! آقا ما هم هی هرهر به این
لهجه شیرین میخندیم.
یه عکس خیلی ناز دارم که روی پوشال های
شالیزار شوهر خاله گرفته ام. وقتی از اصفهان اومده بودم اون عکس رو بک گراند دسکتاپم کرد. پسرخاله که اومد و نگاهش به دسکتاپ من افتاد، گفت: منم
همین عکس رو بک گراند پی سیم کردم. خیلی جالب بود که دو تاییمون یه عکس خاص رو بک
گراند پی سیمون کردیم.
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 15:50 توسط : مطهره