برای استفاده ی بهینه از آخرین تابستان مجردانه، یه سرو سامانی به زبانمون داریم میدیم و هر روز 5ساعت کلاس فشرده زبان میرم! با احتساب رفت و آمدش میشه 8 ساعت!
این کلاس زبان که خیلی هم فاز داره و جای همتون خالی در میدان ونک واقع شده و برخلاف کلاس های دانشکده که همیشه خانوما در اکثریت بودند ،ماها در اقلیت رو به مرگ واقعیم!
از ترکیب کلاسمون خیلی لذت
می برم چون آدمای کاردرست داریم! یکی پزشکه یکی معلمه یکی ورزشکاره یکی نویسنده یکی مهندسه و دو تا دارن میرن هند واسه ادامه تحصیل و بقیه محصل! وقتی لایف استایلاشون رو می بینم و تفاوت در نوع نگاههاشون بیشتر از هر جمع دیگه ای جذابش میکنه واسم!
یه چیز جالب اینه که واژه دوس دختر و دوس پسر اصلا تابو محسوب نمیشه
و هر کی راحت از اتفاقاتی که افتاده حرف میزنه( به استثنای متاهلین جمع)!
حالا یه چیز جالب دیگه اینکه کلاس ما نه ها، کلاس بیسیک ها هر شب خونه یکیشون پارتیه!
با حضور کامل بچه های کلاس.
اینجا بر خلاف موسسات دیگه به پوشش کاری ندارند و آزادنه میتونی بیایی و بری. قبلا که زبان سرا بودم حتی اگر روسری سرت بود برمیگردوندنت خونه! از کمیته و بسیج محل و نیروی انتظامی و پارکبان میمومدن نظارت بر بچه ها تو موسسه!
5تا کتاب داریم و کلی سی دی !
دو روز دیگه اگه دیدید اومدم پست انگلیسی گذاشتم نگید چراها!! جو زده گی درمان نداره خب.![]()
این آتیش بلا رو هم فرستادم کلاس زبان، واسه ی اینترویو طرف ازش پرسیده واتس دیس؟ (اشاره به یک خودکار)
اتیش بلا: پن!
مصاحبه کننده: وات آر دیز؟(اشاره به دو خودکار)
آتیش بلا: (با عتماد به نفس بالا) پنین!![]()
مصاحبه کننده:
مگه عربیه که با "ین" جمع می بندی!
جدیدا به این فکر می کنم چه غلط اضافه ای کردم اینو فرستادم زبان! هر روز میاد خونه آویزون من میشه که چیزایی رو که تو کلاس جا مونده بهش سرمشق بدم بنویسه و کلی هم لهجه معلمشون رو مسخره میکنه! پدر صلواتی!
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 17:32 توسط : مطهره
