اول یه چند تا قبل نوشت بنویسم!
- این چند وقته با اینکه خیلی آنلاین
هستم ولی اکثرا سر کارم
..دلخور نشید اگه جواب پی ام ها رو دیر میدم! - دلم واسه رضا خیلی تنگولیده!
در یه کلام قربونت رضا!
- از کاوه ممنون که میاد سر میزنه به این آلونه ی من ! ایشالله جبران کنم جوون!

- سعی می کنم به همه ی وبلاگ دوستان، آشنایان، بازماندگان، درخواست کنندگان، آواره گان، عشق باختگان و سفارش شده گان در اسرع وقت سر بزنم و از کامنت خود هم دریغ ننمایم!

حالا بریم سر ماجراهای این مدت:
دادگاه
استاد هم از اوناست که بیفته به حرف زدن تمام خاطرات بیست سال مطبوعاتی بودنش رو میریزه وسط!
یکی از خاطراتش رو گفت که کلی با خوش فکریش حال کردم!![]()
یه بار خبر دادگاه کیفری رو توی روزنامه کار کرده بودند و از قضا رابطه ی این روزنامه با دادگاه جالب نبوده
و توی چاپخونه ف دادگاه کیفری میفته!! ![]()
فکرش رو بکنید ! یه فاجعه ی عظیم!
سردبیر میگه چنین اتفاقی افتاده خودمون رو برای دادگاهی شدن آماده کنیم!
استاد گفت: من به سردبیر گفتم خونسردیتو حفظ کن و برو ناهار رو بخور و فقط منتظر تماس من باش و با کسی حرفی نزن!![]()
استاد ادامه داد، خیلی مستاصل شده بودم رنگم شده بود عین گچ دیوار
و همش به این فکر می کردم تو دادگاه باید چه جوری جواب پس بدم .. رفتم وضو گرفتم و اونقدر داغون بودم که یادم رفت عینک
رو بردارم و وضو بگیرم.. کلی خدا خدا
کردم که یه راه حلی پیدا شه ! ..نماز اول رو خوندم ..بین دو تا نماز یه دفعه فکری به سرم زد
..زنگ زدم و گفتم برید چاپ دوم ! ..یه نوشته هم زدیم کنارش که به علت خطای چاپی ، چاپ دوم رفته!
و چون چاپ دوم رفت ..خود به خود روزنامه های چاپ اول جمع شد و به خیر و خوشی این قضیه تموم شد و آب از آب تکون نخورد!و کسی نفهمید که کجا و چه جوری اشتباه تایپی پیش اومده !![]()
راحت باشین لطفا!
رفتم بودم پارک و واسه اینکه نماز قضا نشه رفتم نمازخونه ی پارک که نمازم رو بخونم! نمازخونه خانوم ها یه دختری
بود که دوست پسرش هم در چهارچوب در نمازخونه وایساده بود! رفتم تو دیدم این پسره از جاش تکون نمی خوره !همین طور بر بر داشت عشقولانه
دوست دخترش رو می دید. منم رفتم در رو بستم!
دختره دلخور شد و گفت: اِ چرا دوست منو بیرون کردی ! ![]()
گفتم: تو با دوستت راحتی..من که با دوست تو راحت نیستم!
(والله .....
)
:: آخی ... مزاحم خلوت عاشقانه دو فنچولک شدم!![]()
نرینه! ماده!
واسه کار موسیقی یه 150 تا پرسشنامه بین بچه های دانشکده پخش کرده بودیم . وقتی اومدیم دیتاها رو وارد اس پی اس اس کنیم، بگید بچه ها چه چیزا ننوشته بودند!
ما ازشون سن و جنسیت رو پرسیده بودیم ..فکرش رو کنید تا حالا هر چی درباره جنسیت شنیدید ما تو برگه ها دیدیم![]()
جنسیت:زن، مونث، خانم
جنسیت:مرد، پسر،مذکر، آقا
اما یه چیزی که تا حالا ندیده بودیم توی اینها دیدیم یه پسره نوشته بود : جنسیت : نر!![]()
::تو بسیج دانشگاه تهران یه کارت به ما داده بودند،جای جنسیت نوشته بود خواهر / برادر !!!!!![]()
![]()
روز زن
روز زن بود و داشتم میرفتم سر کار ! سوار اتوبوس شدم رفتم بلیط بدم این قوطیم
هم تو گوشم بود و ولوومش بالا بود! ازم بلیط نگرفت و منم سوار شدم و گفتم پیاده شدم بلیط میدم!
وقتی پیاده شدم رفتم به راننده بلیط بدم! یه پسره وایساده بود و گفت: شما نمی خواد بلیط بدید!! یه آن بهم برخورد گفتم:چـــــــــرا؟؟؟؟
با یه لحن تعجب و شاکی وار! پسره یه لبخند ملیح
زد و گفت :آخه امروز روزتونه
!! ما هم نیشمون باز
شد و رفتیم ..اما از اونجا که دیگه تو اون گرما بلیط کلی چروک شده بود پاره اش کردم و ریختم دور! ![]()
::۲۰ تومن حرم شد!!
مراسم اعتکاف و مداح
یکی ازبر و بچ از اعتکاف دانشگاه تهران می گفت .حدادیان اومده بوده و داشته حرف میزده و خیلی واسش مهم بوده که توجه همه رو به خودش جلب کنه و کسی حرف نزنه ..حالا تصور کنید که پشت میکروفون و واسه جمع دخترا و پسرا تو مسجد دانشگاه تهران !!!بعد شروع میکنه و مسئله طرح میکنه ! میگه: «وقتی واسه خانوما مشکل زنانگی
پیش میاد...آهای پسر ..گوش کن ببین چی میگم..حواست اینجا باشه!»
::هی کوفت ..هی مرض!
حالا شد مشکل زنانگی؟ نمی میری بگی عذر شرعی؟
:: ای درد یه ساعته بگیری! دقیقا همین موقع باید داد بزنی بگی پسر گوش کن..دقت کن!![]()
پس.نوشت:
::: دقت کردید این پستم چقدر مثبتانه بود..توش نماز و اعتکاف و اینا بود ..جای رهبری و قرآن و از این چیزا خالی
...حسابی با این کارمون جو گیر شدیم ها...بچه ها مطهره از دست رفت!![]()
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 19:56 توسط : مطهره
