بک گراند: چند روزیست در وبلاگستان بحث هایی درگرفته که در وب الیزه می توانید همه را یک جا ببینید. پس ابتدا آنهایی که در جریان نیستند نگاهی به وب الیزه بیندازند.
روند وبلاگ من بیشتر سمت و سوی خاطرات روزمره با چاشنی خنده است و حرف های جدی ام را نمی زنم! اما این پست کاملا جدی است.
مقدمه:
میلم را چک می کنم، خبرنگار ایسنا برایم سوالات مصاحبه ای فرستاده در باره اخلاق در وبلاگ نویسی و سوال های سو داری ۱طراحی کرده اند که مصاحبه شونده علنا نظر مثبتش را راجع به مقوله مطرح خواهد کرد. آیا در این فضا که هر بلاگری خودش است که حریم شخصی و خصوصی و عمومی خود را مطرح می کند و چارچوب برای خود و نوشته ها و کامنت گذارانش می گذارد می توان به درستی چهارچوبی اخلاقی برای وبلاگستان مطرح کرد؟
فضای ارتباطی:ما ارتباطاتی ها در ارتباط غیر کلامی بحثی راجع به فاصله یا فضای ارتباطی ۲ داریم، که شامل : صمیمانه، اجتماعی،عمومی،شخصی می شود. و هر کدام از این فضاها تعریف اینچ و سانتی متری و کسانی که اجازه دارند در این فضا وارد شوند ،دارند.
اما عملا در فضای اینترنت که بی زمانی و بی مکانی از خصوصیت های بارز این محیط است، مسلما ما نمی توانیم همان چهار فضا را ترسیم کنیم و لاجرم من به جای فضای ارتباطی که مقید به مکان است، یک فضای روانی را در سایبر ترسیم می کنم.
فضای ارتباطی فیزیکی و فضای ارتباطی روانی: البته هنوز نظریه ای راجع به فضای روانی ندیده ام ، اما برای توصیف فضای ارتباطی وبلاگستان باید فضای روانی ارتباطی حاکم را مورد بررسی قرار داد و اینکه این فضای روانی متاثر از هنجارهای۳ اجتماعی و فرهنگی جامعه واقعی است یا به دلیل خاصیت های فضای مجازی این نُرم ها به سوی شخصی شدن راه می برند؟
با نگاهی منطقی در میابیم که انسانی که در فضا و قواعد نظام اجتماعی و در حیطه یک ملت و سرزمین اجتماعی شده است در برخورد با این فضا، به بازنمایی خود اجتماعی می پردازد و چه بسا از سوی دیگر به ترسیم "خودی" که در جامعه به دلیل تابوها امکان رشد و فعالیت نیافته است بپردازد. و هم چنین در برخورد این دو فضا می توان خود مجازی داشته باشد آن گونه که خود می خواهد.
گروه های خاموش و روایت از خود:پس خرده انگاری است که اگر بیاییم و نهی کنیم از آن روی سکه ای که همیشه جزو گروه های خاموش ۴جامعه زیست کرده اند و هیچ صدایی برای بیان خود نداشته اند.واقعیت است بپذیریم هر صدایی نماد یک تیپ شخصیتی حاضر در جامعه است و هر طبقه و گروه هم شیوه زندگی ۵مختص خود را دارد. حالا مدتی رسانه های حاکم چشم و گوش ما را عادت داده اند که آنها را نشنویم و نبینیم! دلیل بر آن نیست که در فضای مجازی هم بخواهیم آنها را خاموش کنیم و بر سرشان بکوبیم!
در این پست من، راجع به "گروه های خاموش در فضای مجازی" بخوانید تا دریابید چه می گویم!
نتایج یک تحقیق:در تحقیقی که اخیرا انجام شده است و به بررسی وبلاگ های پ.و.ر.ن پرداخته شده ، تصویری که از رابطه بازنمایی شده بیشتر تصویری مردسالار بوده، که مردها راوی داستان ها بوده و به ویژه در رابطه با محارم! که طبق روایت هایی که صورت گرفته رابطه خواهر و برادر در سطر بوده است.
بماند که زنان به دلیل آنکه کمتر به این فضا دسترسی دارند و کمتر به ترسیم این رابطه می پردازند و به گونه ای این ترسیم نوعی تابو شکنی از طرف آنها محسوب می شود ، جایگاه ناچیزی در روایت ها دارند و بیشتر در همان روایت مردانه منفعل هستند.
به دلیل آنکه این داستان ها جنبه نوشتاری دارند، و مخاطب این وبلاگ ها در ذهن خود می توانند آنچه را که می خوانند با توجه به آنچه که خود ایده آل می دانند ترسیم کنند به مراتب قوی تر از یک فیلم اثر می کند.راوی دیگریست اما مخاطب است که تمام حالات و چهره و رنگ را تخیل می کند و تخیل مرز ندارد۶
اما پدیده ای دیگری را که در پیش رو داریم، در گوشه ای از یک وبلاگ خاطرات نویس ، بلاگر که زن است گوشه ای از روابط خود را نوشته و این را هم ،پایاپای تمام نوشته های دیگرش می داند. و به خاطر این روایت در کامنت هایش مورد عتاب واقع می شود و این پرده افکنی را برایش شرم آور می دانند.
نوشتن در یک وبلاگ علاوه بر دلایل شخصی گاهی دلایلی اجتماعی دارد و فرد نگارش در این حوزه را برای ترویج آگاهی مناسب می داند. و گاهی به دلیل همین نوشته هایش مورد اعتماد سایر مخاطبان قرار می گیرد و به عنوان یک راهنمای فکری در این حوزه مخاطبان با او مراوده می کنند .و چه بسا می تواند نیاز به آگاهی را تامین کند.
لزوما بلاگری که در این حوزه می نویسد را نباید سوپر استار پ. و . ر. ن دانست.بلکه او فقط و فقط خواسته است که در این حوزه بنویسد مانند تمام وبلاگ های دیگری که در یک حوزه خاص می نویسند. پس دلیلی ندارد که به آنها انگ بزنیم. انسان چند بعدی است و این هم یکی از ابعاد انسانیت است.
اما همانطور که گفتم، تخیل مرز ندارد و اگر دغدغه ای از لطمه باشد به دلیل ذهن فعال و تصویر پرداز مخاطب احتمالیست.
در پایان:
من- به عنوان یک زن- که در همین جامعه بزرگ شده ام که نظام آموزشی آن آموزش در این حوزه را در حد صفر می داند، هنوز بر این عقیده ام که اگر بخواهیم از بهترین روش برای آگاهی استفاده کنیم باید از خانواده آغاز کرد ! در ابتدا پدر و مادری متهم اند که ساده ترین مسائل را برای کودک خود باز نکرده اند و او با برخورد اتفاقی به این موضوع احساس گناه می کند.
دوستی میگفت: تا شب ازدواجش حتی هنوز فرق دختر و پسر را نمیدانسته و ضربه ی روحی شدیدی به او وارد شده که او را در افسردگی حادی فرونشانده بوده.......
پرستاری میگفت: از روستاهای اطراف محل خدمتم جسد عروسی را آوردند که داماد بدون انکه بداند لزوما خونریزی برای همه نیست، دخترک بی گناه را کشته بود.
دختری میگفت: مادرم را نمی بخشم که به من آموزشی نداد و من به دلیل آنکه چیزی نمی دانستم شب عروسی ام کتک خوردم!
مشاوری داشتیم که به روابط زناشویی می پرداخت و تاکید بر حضور زن و مرد با هم در جلسات داشت. به دلیل آنکه در جلسه دوم از بوسیدن صحبت کرده بود و تاثیر آن در رابطه ،عذرش را خواستند و کلاس هایش کنسل شد.
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 13:17 توسط : مطهره