تبليغاتX
..::سایه پروانه::...
..::سایه پروانه::...
در کنار سایه‌ام سایه‌ی پروانه‌ایست...آرزو دارم بدانم صاحب آن سایه کیست
یکشنبه چهاردهم مهر 1387
خاطرات معلمی :)

به عنوان متخصص کامپیوتر  باز به مدرسه زن دایی خانم دعوت شدیم. خواسته های زن دایی(مدیر خانم) این بود که یه آنتی ویروس نصب کنم و گزارش مهر ررو هم یه ویدیو کلیپ کنم و واسه اداره بفرستند و یه وبلاگ واسه مدرسه شون راه بندازم ویه 4تا سی دی رایت کنم . مدرسه مذکور تو یه دهات واقع شده و بعد از رسیدن به دهات پیش فرض های من راجع به دهات همه ریخت به هم! همه خونه ها نوساز ..بزرگ ... مغازه های ضروری هم بود..تنها چیزی که نبود یک کلینیک پزشکی بود.

این دیدار با معلم ها باعث شد که پای خاطرات معلم ها بشینم که خیلی جالب بودند البته معلم ها نیز بیشتر در مناطق روستایی خدمت کرده بودند و در نتیجه شاگردهاشون وضعیت مالی خوبی نداشتند:

1)معلم کلاس پنجم تعریف می کرد که چند سالی نزدیک بهشت زهرا خدمت می کردم و معلم پسرها بودم. هر پنج شنبه بچه های کلاس واسم گل میووردند .میرفتند از رو قبرها گل جمع می کردند.گلهای پلاسیده و معطر به گلاب واسم میووردند. آخر سر گفتم هیچکی حق نداره واسم گل بیاره!

2) روز معلم یکی از معلم ها کادوی خیلی بزرگی میگیره، وقتی بازش میکنه می بینه که خیلی روزنامه پیچه! هی روزنامه ها رو باز میکنه و آخر سر میرسه به یه 5تومنی!  شاگرده برای اینکه چیزی نداشته این 5 تومنی رو کلی روزنامه پیچ کرده تا بزرگ جلوه بده!

3) روز معلم یکی از پسرها به معلمش یه آلبوم عکس هدیه میده.. خانم معلم وقتی آلبوم رو باز میکنه می بینه پسره یه عکس رو البوم چسبونده که معلوم نشه پاره بوده جلدش! پسره آلبوم عکس خونه ی خودشون رو خالی کرده بوده و کادو  کرده بوده داده به معلمش!

4) یکی از پسرها یه هدیه ی خیلی سنگین برای معلمش میاره! معلم ها توی دفتر کنجکاو میشن بدونند که این کادوی سنگین بزرگ چی هست. وقتی باز میکنند می بینند یه سنگ قبر واسه معلمه! پدر شاگرده سنگ تراش بوده و نزدیک بهشت زهرا کار میکرده.پسره هم یه سنگ قبر واسه معلمش کادو میاره!

5) پدر ما هم دبیره. الان رفتم ازش پرسیدم که تا حالا بچه ها چه کادوی جالبی بهش دادند؟! گفت :یه بار نون بربری رو کادو کرده بودند اوردند! خودشون هم گفتند خوردنیه و باز کردند تو کلاس خوردند. البته لازم به ذکر است که پدر جان هر سال به اندازه ی سی سال خدمتش از بچه ها جوراب کادو میگیره!      


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 13:29 توسط : مطهره
یکشنبه هفتم مهر 1387
به یاد 8 سال دفاع مقدس!!

نقل است که:

یه بسیجی رو صبح اعزامش میکنند به  جبهه! شب میگه میخوام برگردم تهرون!

ملت تعجب میکنند طرف نیومده مصر چرا میخواد برگرده!

فرمانده میپرسه: جوون چرا میخوای برگردی؟

بسیجیه میگه:

قبل اینکه بیام  اینجا میگفتن اسلام در خطره! ایران در خطره! حالا که امروز اومدم دیدم از این خبرا نیست.

این جون منه که فقط در خطره!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 2:16 توسط : مطهره
چهارشنبه سوم مهر 1387
دانشکده علوم اجتماعی تهران

: الو داری کجا میری؟

- دارم میرم دانشکده!

: کدوم دانشگاه؟!

-  وا دانشگاهمون دیگه! 

 :تهران؟

_آره! تهران.

 

هنوزه که هنوزه نمی تونم از هویت دانشگاه تهرانیم جدا شم. وقتی مقاله می نویسم ، باز ناخوداگاه می نویسم دانشجوی ارتباطات تهران.

میخواهیم عینک رو عوض کنیم باز میریم کلینیک دانشگاه تهران. میخواهیم کتاب بگیریم باز به فکرکتابخونه مرکزی دانشگاهیم. میخواهیم قرار بذاریم باز تو  یکی از دانشکده های پردیس مرکزی میریم!! وقتی جشنی هست میریم دانشگاه تهران. وقتی مراسم اعتکافه باز مسجد دانشگاه تهران! میخواهیم با بچه ها درس  بخونیم میریم توکلاس های دانشکده ادبیات آوار میشیم! میخواهیم غذا بخوریم  اولین گزینه  سلف دانشکده علومه! مسیر انقلاب تا امیر آباد رو هنوز با سرویس های دانشگاه میریم.

از این هویت گریزی نیست . تنها من اینجوری نیستم! دوستانم هم مثل من هستند ... انگار همه ی راه ها به دانشگاه تهران ختم میشه!

یادش به خیر وقتی برای سخنرانی آقاجری با بچه های انجمن در حالیکه یار دبستانی میخوندیم رفتیم  سالن اجتماع دانشکده فنی!

یادش به خیر وقتی خاتمی اومد برای بازگشایی دانشگاه تو تالار کتابخونه مرکزی سخنرانی  کرد.

یادش به خیر سایت نشینی هامون!

یادش به خیر تو زمین های سر سبز دانشکده تربیت بدنی دویدن هامون!

یادش به خیر  سیگار کشیدن دخترها پشت حیاط دانشکده.

یادش به خیر زیر درخت بید مجنون نشستن هامون.

حالا که دانشکده های دیگه رو می بینیم تازه می فهمیم هیچ دانشگاهی مثل تهران نیست که آموزشش قوی باشه و سریع کارت رو راه بندازه! راحت مدرکت رو بتونی بگیری. هیچ دانشگاهی برای واکسن و ویزیت دکتر باهات مجانی حساب نمیکنه! هیچ دانشگاهی دندونپزشکیش بهت 70  درصد تخفیف نمیده! هیچ دانشکده ای حراستش مثل سیب زمینی نیس! هیچ دانشگاهی مدیر گروهاش انقدر هوای بچه ها رو ندارن ! هیچ دانشگاهی درس تنظیم رو جمعیت درس نمیده! هیچ دانشگاهی دانشکده تربیت بدنیش نزدیک گوشت نیس! هیچ دانشگاهی پنج شنبه ها تعطیل نیست! هیچ دانشگاهی بوفه اش مشترک پسر ها و دخترها نیست!و هیچ دانشگاهی آزادی دانشگاه تهران رو نداره!

درود بر تهران ! حتی اگه یه سیب باشی که یه کرم درونش وول بخوره!

نتیجه این پست:: قدر تهران را کسی داند که به دانشگاههای دیگر مبتلا گردد!


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:4 توسط : مطهره